پارت صد و هفده :

خانم فاتحی وضعیتش را چک کرد و لبخند زنان بعد از توصیه های همیشگی اش، با اجازه گویان اتاق را ترک کرد. لیوانی آب خوردم، شالم را از روی سرم برداشتم و آزاد و رها نشستم روی مبل راحتی که همیشه منتظرم بود و سرم را به دستم تکیه دادم
_ دلت حسابی واسه آقا شهریار و فتانه تنگ شده بود مگه نه!
آخرین قرصش را هم با آب پایین فرستاد و بی آنکه چیزی بگوید خیره شد در چشم هایم! نگاهش مدام بین هر دو چشمم میچر

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۲۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت خاطره در رمان جایی میان آغوشت خاطره
تصویر شخصیت رامین در رمان جایی میان آغوشت رامین
تصویر شخصیت رادمهر در رمان جایی میان آغوشت رادمهر
تصویر شخصیت سیما در رمان جایی میان آغوشت سیما
تصویر شخصیت دایی ستار در رمان جایی میان آغوشت دایی ستار
تصویر شخصیت هادی در رمان جایی میان آغوشت هادی
تصویر شخصیت سیامک در رمان جایی میان آغوشت سیامک
تصویر شخصیت شیدا در رمان جایی میان آغوشت شیدا
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • شقایق

    3

    چرا کامنتای این پارت و آقایون پر کردن 👀🤣

    ۴ ماه پیش
  • سهیلا

    3

    این سرو کجاست ما روی آقایون و کم کنیم🤣

    ۴ ماه پیش
  • صدرا

    2

    عمرا روی من یکی کم نمیشه😁😎

    ۴ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    حالا دعوا نکنید😁

    ۴ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    الان سر دسته تون میاد نگران‌نباشید😁

    ۴ ماه پیش
  • سرو

    2

    خوشم آمد حیف دیر آمدم بچه کلاس داشت نمیتونستم زودتر بیام

    ۴ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    خدا قوت 😘

    ۴ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    نمیدونم😂

    ۴ ماه پیش
  • سرو

    3

    آیییی نفس کش من آمدم این آقایون چی میگن این وسط

    ۴ ماه پیش
  • سهیلا

    3

    ما رو غریب گیر آوردن کجا بودیییییی😁

    ۴ ماه پیش
  • سرو

    3

    یعنی خاک توسر من بااین شاگردام از پس دوتا بچه ژیگول برنیومدین آبروم روبردیم حالا کجا گیرشون بیارم و حقشون رو بذارم کف دستشون اون پسره ی پرو که براش دارم

    ۴ ماه پیش
  • صدرا

    2

    من و میگی؟😝 از پس من هیچکس برنمیاد

    ۴ ماه پیش
  • سرو

    3

    هووییی من سردسته گروهم اگه خیلی دلت میخاد اینجا باشی باید بشی نوچه ی من وگرنه بد قاطی میکنم🤨

    ۴ ماه پیش
  • صدرا

    2

    چششششششم بانوی من هر چی شما بگی حالا چه دستوری ارائه میدید🤪

    ۴ ماه پیش
  • صدرا

    2

    من و تو دیر به پست هم خوردیم وگرنه بهت میگفتم سر دسته گروه کیه😁 ای لامصب چرا من دیر رسیدم به این رمان

    ۴ ماه پیش
  • سرو

    3

    شرمنده دیگه سابقه ی من بیشتر تازه من تو نسیان هم بودم پس وکیل بند منم حالا دیگه خود دانی یا نوچه ی من میشی یا میدم بچه ها حالت رو جابیارن😁

    ۴ ماه پیش
  • صدرا

    2

    یعنی خوشم میاد یه دیونه پیدا کردم لنگه خودم😁 قشنگ ورژن دخترونه خودمی

    ۴ ماه پیش
  • سرو

    3

    باریکلا که قبول کردی نوچه باشی حالا هرچند که دی آمدی ولی خوش آمدی به گرده خرابکارا در ضمن بجای این حرفها بگو کشتی نوح بی ادب

    ۴ ماه پیش
  • صدرا

    2

    خدایی این کشتی نوح و از کجاتون آوردید😆 بابا لامصبا اسمش و یه چیز دیگه میذاشتید

    ۴ ماه پیش
  • سرو

    3

    کشتی نوح یعنی نجات دهنده ی بشریت بی سواد

    ۴ ماه پیش
  • صدرا

    2

    آره تو گفتی منم باور کردم😛 تا رادمهر اسم کارای خاکبرسری و میاره شما دخترا میگید کشتی نوح بدو اعتراف کن😬

    ۴ ماه پیش
  • سرو

    3

    میگم بی سوادی میگی نه خوب میشه نجات بشریت پس مساویه با کشتی نوح درضمن من دختر نیستم و خانومم و مادر دوتا بچه حالا افتاد کشتی نوح یعنی چی یاباز چیز بارت کنم تا دوزاریت بیفته

    ۴ ماه پیش
  • صدرا

    2

    پس از این به بعد بهت میگم مامان خانوم جونم🙈

    ۴ ماه پیش
  • سرو

    2

    اول بگو چند سالته که فکرکنم اخه دلم نمیخاد مامان یکی هم سن خودم باشم

    ۴ ماه پیش
  • صدرا

    2

    صدرا بیست و نه ساله از جنوب کشور 😎🤞🏻

    ۴ ماه پیش
  • سرو

    3

    خواستگاری که نمیخام برات برم که درضمن نمیشه من همش ۳ سال از تو بزرگ ترم میتونم افتخار خواهری بهت بدم و بشم خواهر بزرگت همین یبار دیگه هم بهم بگی مامان من میدونم و تو اون دمپایی هایی که تو چله ی تابستون تو آفتاب موندن 🤭🤭 فکر کنم برای یکبارم شده از این نمونه دمپایی ها پات کردی

    ۴ ماه پیش
  • صدرا

    1

    🤣🤣🤣 خدا خفت نکنه تو از اون آبجی ورپریده هایی🤣 ها کوکا دمپایی دارم خوبشم دارم🤞🏻😁

    ۴ ماه پیش
  • سرو

    1

    خدایی من تو بچگی همیشه حاضر بودم پا *** برم تو حیاط ولی اون دمپایی رو پام نکنم

    ۴ ماه پیش
  • صدرا

    1

    دیگه خیلی کم از اونا استفاده میکنن خدایی ام ناجور بودن قبول دارم😁

    ۴ ماه پیش
  • سرو

    1

    این کوچیکترین شیطنتم تو بچگی بوده 🫣🤭 شانس آوردی واقعا وادشم نیستی وگرنه زنده بودنت معجزه لازم داشتی😁😁

    ۴ ماه پیش
  • صدرا

    1

    ولی خدایی حال کردم باهات حرف زدم گروهتون خیلی گرم و زنده ست. حیف دیر عضو شدم

    ۴ ماه پیش
  • سرو

    1

    ممنون ماهم تمام سختیهای این مدت رو باهم تو این گروه فراموش کردیم و هممون شدیم دیونه و دل به دل هم دادیم تا مشکلات رو برای چند دقیقه هم شده فراموش کنیم و کنار هم خوش باشیم و شدیم خانواده ی هم و برای همدیگه هم نگران شدیم و دلواپس ناراحت نباش سمانه جون یه رمان دیگه هم داره اون رو از دست نده

    ۴ ماه پیش
  • سرو

    1

    هروقت رمانش رو تو دنیای رمان گذاشت زود عضو شو که باز هممون کنار هم باشیم و چند لحظه فارغ از دنیای بیرون کنار هم خوش باشیم و بشیم یک خانواده ی مجازی ولی واقعی

    ۴ ماه پیش
  • سرو

    1

    سمانه گفت که سقف پیامات پرشده اشکال نداره جواب ندادنت رو بربی ادبیت نمیذارم🤭 بازم حضورت رابه خانواده ی کوچیکمون تبریک میگم داداش کوچیکه شبت خوش ولی واقعا داداش کوچیکه به حساب میای تاجایی که من بچه های ثابت رومیشناسم ازتو بزرگترن پس احترام بقیه روبذار وجوری کامنت بذارکه ناخواسته باعث ناراحتی کسی نشه

    ۴ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    آره بچه سقف پیاماش پر شد داره حرص میخوره 😂

    ۴ ماه پیش
  • سرو

    1

    هرچند که همه اینجا پایه هستن و دیوونه😁😁

    ۴ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    دقیقا😂👌🏻

    ۴ ماه پیش
  • سرو

    3

    درضمن بلا بدور من ورژن تو باشم این اینقدر بی ادب و پروو نیستم😁😁

    ۴ ماه پیش
  • صدرا

    2

    بروووووووووو تو لنگه خودمی ورپریده😁

    ۴ ماه پیش
  • سرو

    3

    هووییی با وکیل بند درست صحبت کن

    ۴ ماه پیش
  • شقایق

    3

    خیلی بچه پرو بودن خدایی😄

    ۴ ماه پیش
  • سرو

    3

    همین دارن جامون رو میگیرن

    ۴ ماه پیش
  • سرو

    3

    سمانه توباز تخمه بدست داری به کامنت های ما میخندی مراقب باش تخمه نپره تو گلوت خفه بشی و ردبوسه هایت به فنا بره

    ۴ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    نیم‌ساعت موبایل و گذاشتم‌کنار اومدم دیدم شما دارید کامنت بارون میکنید😂 صدرا پیام داد گفت سقف پایامش پر شده نمیتونه پیام‌بده 😂

    ۴ ماه پیش
  • میم

    1

    این بچه تا حالا همه چیش خاص بوده،حالا ببینیم تولدش چه داستانی داره،معمولی که نمی شه اصلا به دنیا بیاد 🤩🙏🏻

    ۴ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    گل گفتی واقعا😉♥️👌🏻

    ۴ ماه پیش
  • سرو

    2

    بچه ها بیاد براتون ادبش کردم

    ۴ ماه پیش
  • سرو

    3

    بابابزرگشون نیست امروز کجاست بیاد جلو پسراش رو بگیرن آبرو نذاشتن براش

    ۴ ماه پیش
  • حسام

    3

    من تازه از راه رسیدم دختر 😁 این پسرای بی تربیت و چجوری تربیت کنم😁

    ۴ ماه پیش
  • سرو

    3

    از جنس خودتن پس زبونشون رو خودت بهتر میدونی

    ۴ ماه پیش
  • حسام

    3

    من دیگه از پس این جوونک ها بر نمیام دختر🤦🏻 ♂️😁

    ۴ ماه پیش
  • سرو

    3

    آخ پس هی نگو من جوونم خوب بابابزرگ

    ۴ ماه پیش
  • حسام

    3

    جوون قدیمم دیگه😆

    ۴ ماه پیش
  • سرو

    3

    خداقوت بابا 🩼 این رو فعلا داشته باش عصای بابابزرگا رو پیدا نکردم🫣 فکر کنم گمش کردم

    ۴ ماه پیش
  • صدرا

    2

    به نام خدا و رادمهر دیگر نمی تواند جلوی خودش را بگیرد😂🤞🏻

    ۴ ماه پیش
  • محمد

    2

    دهنت سرویس دقیقااااااااا🤣

    ۴ ماه پیش
  • علیرضا

    2

    حالا بیاید جلو دخترا لو ندید که شمام آره🤣

    ۴ ماه پیش
  • صدرا

    2

    داداش دیگه لو دادیم تموم شد رفت😂🤞🏻

    ۴ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    وای😂

    ۴ ماه پیش
  • سرو

    3

    از تو توقع نداشتم هیع خدا به توهم اعتمادی نیست

    ۴ ماه پیش
  • علیرضا

    2

    دیگه آبجی گفتم رد دادم کهههههههه😁

    ۴ ماه پیش
  • سرو

    3

    دیگه نیای بگی منم تو تیمتون هستما که با تیپا پرتت میکنم بیرون برو با رفیقات بی معرفت

    ۴ ماه پیش
  • علیرضا

    2

    حاجی به من چه تقصیر ایناست👀😂

    ۴ ماه پیش
  • سرو

    3

    همین که هست میخاستی طرفش رو نگیری

    ۴ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    حق گفتی😂🤞🏻

    ۴ ماه پیش
  • پروانه

    3

    حالا شیدا جان نمیشه مسافرت نری😶 میترسم بری این بچه رو به چوخ بدی

    ۴ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    نگران‌نباش🥰

    ۴ ماه پیش
  • آهو

    3

    اوخوداااااااااااا بخورمشون چقده قشنگ با هم حرف میزنن🥺😍

    ۴ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    آره خیلی😍

    ۴ ماه پیش
کپی شد!